شهید آوینی، شهیدی که به سید شهیدان اهل قلم مشهور شده است و بیشتر همه او را با "روایت فتح"ش می شناسند.
سالروز شهادتش گرامی...
فرقی نمیکند در کوچههای مدینه یا در خیابانهای مـنامه؛ دســتِ شـرطـههای حـجاز هـــمـــیشه ســنگیـــن است...

منبع: رجانیوز
فرقی نمیکند در کوچههای مدینه یا در خیابانهای مـنامه؛ دســتِ شـرطـههای حـجاز هـــمـــیشه ســنگیـــن است...

منبع: رجانیوز
شما جنس مرغوب را در کادو می پیچید، روی تلویزیون پارچه می اندازید ،کتاب قیمتی را جلد می کنید، طلا و جواهرات را ساده در دسترس قرار نمی دهید. بنابراین جلد و حجاب نشانه ارزش است. خداوند برای چشم که ظریف است و خطرات ان را تهدید می کند حجاب قرار داده .حجاب باعثتمرکز فکر مردان که بخش عمده تولید جامعه به دست آنان است می گردد. در کشورهایی که بی حجاب است نظام خانواده از هم گسسته و آمار طلاق غوغا می کند. اسلام به خاطرحفظ حیا ، کرامت و جلال ، جلوگیری از تشتت و هوس بازی و گسستن نظام خانواده حجاب را واجب فرموده.باید دانست که حجاب مانع تولید نیست.بزرگترین صادرات ایران بعد از نفت قالی است که تولیدش به دست زنان باحجاب است. حجاب مانع تحصیل نیست ،صدها هزار دانشمند زن در کشور اسلامی ایران شاهد این ادعاست. حجاب آرم جمهوری اسلامی ایران است.دنیا انقلاب اسلامی ایران را با حجاب بانوانش می شناسد و ابر قدرتها از این نشانه پرارزش انقلاب آنقدر هراس دارند که چند دختر مسلمان را با پوشش اسلامی و حجاب بر سر درس تحمل نمی کنند. |
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... ( *) می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
سایت نقد نیوز
ترسم كه دلم ز در زدن خسته شود
بگشاي دري به رويم از رحمت خود
مپسند دلم به غير وابسته شود ...

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری ... ( *) می خوری تو و هفت جد آبادت ... خجالت نمی کشی؟ ...
جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور موأدبانه و متین ادامه داد
خیلی عذر می خوام فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم ... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
مرد خشکش زد ... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ...
سایت نقد نیوز